کانون نویسندگان میر

تاریخ بازماندگان سلسله آل خورشید اتابکان لرستان

رویارویی اتابکان لرکوچک و خلفای عباسی

رویارویی اتابکان لرکوچک و خلفای عباسی


تعاملات و تقابلات سیاسی دولت آل خورشید با دربار خلافت عباسی ٥٦٥ _ ٥٥٠ هــ ق / برشی از مجلد اول امرای ماداکتو بتالیف دکتر شهلا مظفری چاپ دوم اول ۱۴۰۵،

تلاش توامانِ مردم سرزمین لرستان بر رسیدن به قدرتی و نظامی بومی و محلی از آغاز قرن ششم هجری قمری استارت خورد. در نیمه دوم همان قرن، یعنی در همگامِ با پایان دوره خلافت ابوعبدالله محمد مقتفی بالله (۵۳۰ تا ۵۵۵ هـ ق)، سرداران برجسته‌ای از خاندان خورشید که از قبیله جنگروی بودند، ظهور کردند. این سرداران توانستند منطقه لرستان کوچک را که پیش از آن تحت فرمان امرای عراق عجم و دارالخلافه بغداد به محکمه شافعیانِ عباسی "خلفای سنی مذهب عباسی" قرار داشت، تحت سلطه خود درآورند.
از سال ۵۵۰ تا ۶۵۶ هـ ق، در قرن پایانی خلافت عباسی، در مرزهای شرقی دربار دارالخلافه بغداد و در کوه‌های زاگرس، اتابکان لرستان کوچک به عنوان حکومتی محلی در میان قبایل لر غرب ایران و منطقه‌ای از عراق عجم برآمدند و با توجه به ضعف‌های موجود در ارکان قدرت خلافت عباسیان و تسلط حکام سلجوقی بر عراق عجم، پایه‌های قدرت خود را مستحکم نمودند. گسترش روزافزون نهاد اتابکی و ظهور اختلافات خانوادگی میان شاهزادگان سلاجغه و چنددستگی سیاسی در میانه آنان، قدرت همین سلاجغه را تضعیف کرد و در شمال شرق ایران قدرت جدیدی به نام خوارزمشاهیان شکل گرفت. خلافت در این مدت تلاش داشت تا ولایات غربی "اینسوی سرحدات بنفع باختر جبال" و آنسوی که عراق عجمیّت گفته می شد را تحت کنترل خود درآورد. از جمله این ولایات، مناطقی بود که بعدها با ظهور بنی خورشید بر سیطره نظام دیوانیِ خورشیدیان در دو سویِ جغرافیایِ سیاسیِ لرستان کوچک و بزرگ شناخته می شد.
لرستان کوچک به دلیل نزدیکی به بغداد و همجواری با دربار عباسیان، علی‌رغم کنترل سیاسی امرای سلجوقی، به لحاظ مالی به دربار خلافت وابسته بود و مالیات خود را مستقیماً به بغداد می‌پرداخت. نفوذ شدید شحنگان و متابعان خلیفه در این منطقه باعث نارضایتی مردم لرستان شد و این از عوامل مهم استقلال‌طلبی آنان بود. این وضعیت به هیچ وجه برای خلفای عباسی تحمل‌پذیر نبود، زیرا تسلط بر این نواحی برای دربار بغداد بسیار اهمیت داشت. در همین زمان، شجاع‌الدین خورشید، از قبیله جنگروی، با همگرایی قبایل لر و کرد توانست قدرت سیاسی بنی خورشید را در این منطقه به پایه‌ریزی برساند و حکومتی بومی تأسیس کند که حکام آن به تدریج با عنوان اتابک شناخته شدند و سلسله‌ای به ذعم فرمانرانی بر جغرافیای سیاسی لرستان کوچک، موسوم و مشهور اند به اتابکانِ لرکوچک یا چنگرویانِ دودمان خورشید.
با وجود کمبود نصوص و مستندات درباری نظام اتابکی لرستان بر خلاف کثرت منابع کلان کتابخانه ای و شفاهی بر پایه اخبار آحاد، روابط سلسله بنی خورشید با دربار خلافت عباسی، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد پیش از تأسیس این سلسله، لرستان تابع مالی و سیاسی دربار بوده و برخی منابع حتی آنان را اتابکان عباسی خوانده‌اند. این انتساب‌ها که در برخی منابع و متون تاریخی نیز آمده است، این عنوان مقطعی و ملزمِ به انتسابِ سیاسیِ بر عباسیان، بر آنانکه شبهه ساز و شبهه نیازند چون مورخان علمِ انساب، حضراتِ پدر علوم خفیه و جلیه خودخوانده، محل بحث و ابهام است، بدینسان ما در جهت تفهیمِ این گونه نادرِ تاریخدانان لرستانی، عنوان مذکور را به دو دیدگاه تقسیم نموده ایم: گروهی آنها را منسوب به عباسیان و برخی دیگر منسوب به علویان و از فرزاندان عباس بن علی (ع) دانسته‌اند، ولی مدارک محکم و قطعی برای اثبات هیچ‌یک اعم از نصوص و منابع کتابخانه ای و ... وجود ندارد.

 

مطالب ثبت شده در کتاب تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، با آنکه او نیز کم شباهت به کژفهمانِ گزافه‌گویِ خرافه‌پویِ فتنه‌ساز مورد اذعان نیست و تنها نگارنده اخبار واحدیست از جماعت فاتحان، ارتباط نسبی بین اتابکان لرستان کوچک و خلفای عباسی را تصریح نمی‌کند و حتی در اینسوتر منبعِ صفویان همان فاتحانِ خودخوانده سیادت و متواردات غیر معقولِ پذیرش عوام که هماره خرافه‌پرداز و خوا‌ب‌نگار‌اند نیز انتساب خورشیدیان به عباس ابن علی و یا هر انتساب عباسی ای را فاقد مستندات دقیق و قطعی گزارش می کنند.
بنا بر گفته مستوفی، تا سال ۵۵۰ هـ ق، قبایل و طوایف لر کوچک سرداری مستقل نداشته و تحت فرماندارن عراق عجم و دارالخلافه بغداد بودند. لذا ممکن است نامگذاری آنان به اتابکان عباسی به دلیل این وابستگی مالی و سیاسی بوده باشد. علاوه بر مستوفی، منابع معتبری در دوره‌های بعدی نیز تسلط مالی، سیاسی و نظامی خلفای عباسی بر لرستان کوچک را تأیید کرده‌اند. برخی منابع از انتساب اتابکان لر به عباسیان به دلیل شکلی از پیوندها و نزدیکی های سیاسی یاد می‌کنند، اما برخی روایت‌ها این انتساب را به صورت «عباسیان مجازی» مطرح ساخته‌اند. بدین ترتیب، اصل نسبت دادن آنان به عباسیان به دلایل مالی و سیاسی برمی‌گردد تا نسب خانوادگی و ...
پیش از تشکیل رسمي اين سلسله، لرستان کوچك مالیات خود را مستقيماً به خلافت عباسی می‌پرداخت و مطيع آنها به شمار می‌رفت. در نیمه قرن ششم، با افزایش نارضایتی از سلطه خلافت و متابعان آن، زمینه برای ایجاد حکومتی محلی فراهم آمد که ترکیبی از قبایل لر، کرد و مهاجران عرب بود و اکثريت غالب آن‌ها لر بودند. ظهور این حکومت و رهایی نسبی از زیر نفوذ خلافت و حکام عراق عجم نگرانی‌های خاصی در دربار خلافت به وجود آورد و مناسبات این منطقه با بغداد به مرحله جدیدی وارد شد که تا سقوط خلافت بغداد به دست مغولان ادامه داشت.
دوره سال‌های ۵۳۰ تا ۵۷۵ هـ ق برای لرستان کوچک دوره‌ای از همگرایی و خودآگاهی قبایل لر بود که موجب شد آنان برای نفوذ در امور سیاسی عراق عجم و جبال و کسب مناصب دربار آل سلجوق تلاش کنند. این تلاش‌ها در کنار رقابت سرداران عشایر لر برای نفوذ در قدرت حکام سلجوقی عراق عجم انجام می‌شد. این دوره همزمان با خلافت سه خلیفه عباسی بود: ابو عبدالله محمد مقتفی بالله، ابو مظفر یوسف المستنجد بالله و ابو محمد حسن مستضیء بالله. شجاع‌الدین بن محمد خورشید و برادرش نورالدین محمد در این زمان ابتدا از طریق مناصب نظامی و سیاسی در دربار سلجوقیان جایگاه یافتند و سپس قدرت خود را بر لرستان مستحکم کردند و مخالفان داخلی خود را سرکوب نمودند. یکی از شورش‌های طایفه‌ای، شورش قبیله‌ای رقیب از قبیله جنگروی بود که منجر به کشته شدن حیدر، فرزند ارشد شجاع‌الدین و شکایت برخی از لران به دربار خلافت شد.
افزایش قدرت شجاع‌الدین موجب توجه حکام عراق عجم و خلافت عباسی به آل خورشید شد؛ اما در دوره خلافت الناصرالدین الله، خلیفه مقتدر عباسی، تلاش‌های فراوانی برای کنترل قلمرو و قلاع مستحکم لرستان و بازگرداندن آن به زیر حاکمیت مستقیم بغداد صورت گرفت. الناصر به بهانه نارضایتی برخی از لرهای هم‌ قبیله شجاع‌الدین، وی را معزول و قلعه مهم مانگره را خواستار شد. این منجر به نزاع و اولین چالش آشکار میان دربار خلافت و آل خورشید شد. با این حال، پس از مصالحه‌ای که صورت گرفت، شجاع‌الدین نزدیک به سی سال دیگر به عنوان اتابک لر کوچک فرمانروایی کرد.
شجاع‌الدین خورشید ابتدا به خدمت حسام‌الدین شوهلی، از حکام منطقه و امرای سلجوقی درآمد. رقیب او در این عرصه سرخاب بن عیار، سردار کرد از خاندان بنی عیار و مردم شاذنجان بود. این رقابت قبیله‌ای و قومی بین قبایل لر به رهبری شجاع‌الدین و کردها به رهبری سرخاب در منطقه لرستان شکل گرفت و به درگیری نیز کشیده شد. حسام‌الدین شوهلی به منظور حفظ تعادل، برخی از ولایات لرستان را به شجاع‌الدین و برخی دیگر را به سرخاب سپرد. اما با گذشت زمان و افزایش نارضایتی مردم از ظلم و ستم حکام، شجاع‌الدین موفق شد سرخاب را شکست دهد و به رهبری غالب قبیله لر تبدیل شود.
پس از برتری شجاع‌الدین، مردم لر او را به عنوان بزرگ و حاکم مشروع خود پذیرفتند. با مرگ حسام‌الدین شوهلی، بنیاد قدرت آل خورشید مستحکم‌تر شد و شجاع‌الدین توانست نخستین سلسله اتابکان لرستان کوچک را بنیان گذارد. این تحول برای حکام عراق عجم و دربار عباسی ناگوار بود، چرا که به منزله رهایی از نفوذ آنان محسوب می‌شد. در نتیجه دربار بغداد تلاش کرد قلاع مستحکم را دوباره تحت سلطه خود درآورد و این حکومت را مطیع کند تا از منافع آن بهره‌مند شود.
در آغاز تأسیس این سلسله، شورش داخلی از سوی طایفه‌ای از قبیله جنگروی، که منجر به درگیری خونین و کشته شدن حیدر فرزند شجاع‌الدین شد، برای آل خورشید مشکلاتی ایجاد کرد. این مسئله به تجمع نامه‌های شکایت به دربار خلافت انجامید و گویا دربار، شجاع‌الدین و برادرش نورالدین را به بغداد فراخواند و مدتی آنان را در حبس نگاه داشت. در نهایت، پس از مرگ نورالدین محمد در زندان، شجاع‌الدین برای آزادی خود و ادامه حکومت، قلعه مانگره را به دربار خلافت واگذار نمود و در عوض ولایت طرازک در خوزستان را از آن خود کرد و حدود سی سال دیگر به حکومت ادامه داد.
بر اساس منابع مختلف، این مصالحه در دوره حکومت الناصرالدین الله و در اواخر دهه ششم قرن ششم هجری اتفاق افتاد و شجاع‌الدین خورشید پس از بازگشت، بدون مشکل به حکومت خود ادامه داد. این تعامل نشان‌دهنده تغییر رویکرد خلفای عباسی نسبت به حکومت محلی و ناچار شدن آنان به قبول استقلال کنترل‌کنندگان محلی بود.
نهایتاً، این دوره فرمانروایی شجاع‌الدین خورشید و سلسله آل خورشید، شاهد فراز و فرودهای متمادی با اقلیم پیچیده سیاسی و مذهبی زمان بود؛ اما این سلسله در نهایت توانست به عنوان یکی از حکومت‌های محلی مهم در غرب ایران و منطقه زاگرس به ظهور برسد و مهم‌ترین نقش را در تاریخ لرستان و مناسبات با خلافت عباسیان ایفا کند.
با وجود برخی ابهامات و تناقضات آشکار در گزارش‌های پیشین، شرح روایت‌های گفته شده به بررسی و بازنگری دقیق‌تری نیاز دارد. از این رو، بازسازی روایت اصلی و منطقی از این رویدادها به شکل زیر ضرورت می‌یابد:
حمدالله مستوفی، به عنوان نخستین منبع کتابخانه ایِ آگاه در این باره، گزارش می‌دهد که نورالدین محمد و شجاع‌الدین خورشید هر دو توسط خلافت عباسی احضار و در بغداد زندانی شدند، اما پس از مرگ برادرش نورالدین، شجاع‌الدین خورشید با مصالحه‌ ای که انجام داد، قلعه مانگره را به متابعان خلیفه واگذار کرد و دوباره تا سی سال بر لرستان حکومت کرد. بر اساس منابع مختلف مرگ شجاع‌الدین خورشید در سال ۶۲۱ هجری قمری به وقوع پیوسته است. اگر سال مصالحه و آزادی او را ۵۹۱ ﻫ. ق در نظر بگیریم، این مدت فرمانروایی مجدد او تقریباً سی سال به طول انجامیده است.
با این حال، روایت مستوفی و دیگر گزارش‌ها در بخش‌هایی دچار تناقض و آشفتگی است. فقدان منابع محلی و پراکندگی روایت‌ها در متون تاریخی اولیه، ایجاب می‌کند تا با نگاهی منطقی‌تر و ساختارمندتر روایت را تحلیل کنیم. منطقی نیست که شجاع‌الدین خورشید شخصاً به همراه نورالدین محمد به فراخوان خلافت پاسخ داده و هر دو با پای خود به بغداد رفته باشند. محتمل‌تر آن است که شجاع‌الدین نورالدین را به نمایندگی از خود و برای نشان دادن اطاعت و نیز مذاکره درباره واگذاری قلعه مانگره به خلافت بفرستاده باشد. همچنین احتمال دارد که نورالدین محمد به عنوان گروگان یا رهین نزد دربار خلافت نگه داشته شده باشد تا بدین وسیله فشار بر شجاع‌الدین بیشتر شود، اما این فشار نتوانسته است موجب تسلیم کامل آنها شود.
شجاع‌الدین خورشید در لرستان باقی مانده و در برابر درخواست خلافت مبنی بر واگذاری قلعه مقاومت کرده و دربار عباسی نیز به دلیل این مقاومت دست به لشکرکشی نظامی به قلمرو لرستان زده است. بنابراین آن بخش از روایت که می‌گوید هر دو برادر با هم به بغداد رفته‌اند، منطقی و منطبق بر واقعیت‌های قدرت نبوده است، چرا که اگر دربار خلافت موفق به دستگیری آنان می‌شد، امکان برهم زدن ساختار حکومت آل خورشید بسیار ساده‌تر بود.
روایت معین‌الدین نطنزی در خصوص اتفاقات در لرستان به واقعیت نزدیک‌تر است؛ او می‌گوید پس از برقراری حکومت شجاع‌الدین، برخی از لران به دلیل ظلم و تعدی او به دربار خلافت استغاثه بردند و خلیفه او را معزول کرد. شجاع‌الدین در قلعه مانگره خود را محبوس کرد و برادرش را به بغداد فرستاد، اما خلیفه آن را به گروگان گرفت و او را در حبس نگه داشت تا بمیرد. این روایت با آن‌چه مستوفی در مورد نزاع داخلی در ولایت سمسا می‌نویسد نیز انطباق دارد.
با این حال، آغاز روایت نطنزی را می‌توان دربردارنده اغراق دانست. بعید است مردمی که برای رهایی از ظلم خلافت و حکام عراق عجم گرد هم آمده‌اند، بلافاصله پس از تثبیت قدرت شجاع‌الدین او را به کم‌وکاست ظلم متهم کنند و پناه به دربار خلافت برند. منابع دیگر با اشاره به دادگری و تقوای شجاع‌الدین خورشید، وفاداری و اطاعت مردم از او را به عنوان نشانه نفوذ روحی و مذهبی او تائید کرده‌اند. پس باید علت پناه بردن جمعی از اقوام به دربار خلافت در اختلافات داخلی قبیله‌ای و رقابت‌های درون‌خاندانی جستجو کرد.
جماعتی از قبیله جنگروی که در ولایت سمسا مستقر بودند، پس از تسلط شجاع‌الدین به دلیل نزاع‌های داخلی نافرمانی کردند و این منازعات منجر به لشکرکشی و تنبیه آنان توسط شجاع‌الدین و کشته شدن پسر بزرگش حیدر شد. با این وجود، این شورش محدود به طایفه‌ای کوچک و کشمکش‌های قبیله‌ای بود و نشانگر نارضایتی عمومی تمام لرهای منطقه نبود. مستوفی از تسلیم کامل و رضایت این گروه به تسلط شجاع‌الدین سخن گفته است.
در این شرایط، دربار بغداد نیز با استفاده از این اختلافات داخلی و نارضایتی برخی، فشار سیاسی بر حکومت آل خورشید را افزایش داد تا از گسترش دامنه نفوذ آنان جلوگیری کند و قدرت خود را در منطقه حفظ نماید. لذا ضمن عزل شجاع‌الدین، خواستار تسلیم قلعه مانگره شده است.
مقاومت شجاع‌الدین خورشید در برابر این خواست، مهم‌ترین عامل تنش میان حکومت محلی و دربار خلافت بوده است. به همین دلیل نورالدین محمد به بغداد فرستاده شد اما دربند شد و در زندان وفات یافت. پیام او به برادرش مبنی بر حفظ قلعه، بیانگر مقاومت شدید آنان در برابر فشار خلافت است.
پس از این مقاومت، لشکرکشی خلافت عباسی به لرستان صورت گرفت و محاصره طولانی قلعه مانگره اتفاق افتاد که منابع اولیه اطلاعات دقیق از ابعاد آن ندارند، اما نطنزی از این محاصره طولانی خبر داده و اشاره می‌کند که پس از مدتی شجاع‌الدین برای پایان دادن به محاصره التماس و درخواست امان‌نامه از دربار نمود و بالاخره قلعه را تسلیم کرد تا حکومتش تأیید شود و سی سال بعد همچنان بر لرستان حکومت کند.
این توافق، نمایانگر دو حقیقت مهم است: نخست اقتدار و نفوذ شجاع‌الدین خورشید در میان مردم و دوم پذیرش حکومت آل خورشید توسط دربار خلافت عباسی، اگرچه خلیفه همچنان دخالت سیاسی و نظامی مستقیم در منطقه داشت و بخش‌های مهمی از قلعه‌ها را تحت کنترل خود نگه می‌داشت.
به عنوان دلجویی و برای حفظ مناسبات، خلیفه الناصر در عوض قلعه مانگره، قلعه طرازک در خوزستان را به شجاع‌الدین واگذار کرد تا رابطه آنان تلطیف شود. در نتیجه، شجاع‌الدین توانست با واگذاری قلعه مانگره رضایت دربار را جلب کند و مناسباتی دوستانه با خلافت برقرار سازد. این امر سبب شد که از سال ۵۹۱ تا ۶۲۱ هـ ق، در دوره خلافت الناصرالدین الله، شجاع‌الدین خورشید بعنوان بنیانگذار سلسله آل خورشید، سال‌های بسیاری بر لرستان کوچک فرمانروایی نماید و زمینه برای استمرار این سلسله تا قرون بعدی فراهم آید.
پس از مرگ شجاع‌الدین، منازعات خانوادگی در درون خاندان خورشید آغاز شد و مداخلات دربار عباسی نیز شدت گرفت. مستوفی می‌گوید که شجاع‌الدین پس از مصالحه با دربار، پسرش بدر و برادرزاده‌اش سیف‌الدین رستم را به عنوان ولیعهدان تعیین کرد. سپس بدر به دست برادرزاده خود سیف‌الدین رستم کشته شد و شجاع‌الدین کهنسال درگذشت و حکومت به سیف‌الدین رستم رسید.
سیف‌الدین رستم دومین اتابک لر کوچک بود که پس از مدتی به دست برادرش شرف‌الدین ابوبکر به قتل رسید. در پاسخ، زن بدر، همسرش، شرف‌الدین را مسموم کرد و او نیز از دنیا رفت. وقتی این خبر به دارالخلافه رسید، حسام‌الدین خلیل، پسر بدر، که در بغداد بود، فرصتی برای کسب قدرت یافت و به لرستان بازگشت اما به دلیل توطئه‌ای ناموفق، مجبور به فرار و بازگشت دوباره به بغداد شد.
عزالدین گرشاسف برادر شرف‌الدین ابوبکر، پس از مرگ او قدرت را در دست گرفت و با ازدواج با ملکه خاتون، خواهر سلیمان شاه، فرمانروای قوی قلعه بهار همدان، روابط سیاسی‌اش را مستحکم کرد. هرچند سلیمان شاه نفوذ زیادی در دربار بغداد داشت، اما در نهایت حسام‌الدین خلیل توانست با حمایت خلیفه، لشکری فراهم آورد و به نبرد عزالدین گرشاسف بپردازد. حسام‌الدین خلیل موفق شد قلعه گریت، مرکز حکومت عزالدین را محاصره و فتح کند و عزالدین یک سال پس از این شکست به دست وی کشته شد.
این پیروزی سبب شد ملکه خاتون، همسر عزالدین و خواهر سلیمان شاه، خشمگین شود و اختلافات میان اتابکان لر و دربار خلافت آغاز گردد، اختلافاتی که تا سقوط بغداد و ورود مغول‌ها ادامه داشت.
کشته شدن عزالدین گرشاسف و فرار فرزندانش، همراه با پناه بردن ملکه خاتون، همسر عزالدین، به برادرش شهاب‌الدین سلیمان شاه پرچم الایوه‌ای، از فرمانروایان قدرتمند قلعه بهار و از امیران نیرومند دربار خلافت، موجب آغاز چهار دوره جنگ ویرانگر میان سلیمان شاه و اتابک لرستان حسام‌الدین خلیل گردید. نفوذ گسترده سلیمان شاه، که توانسته بود حمایت دربار خلافت بغداد را جلب کند، باعث چرخشی اساسی در موضع‌گیری دستگاه خلافت نسبت به اتابکان لر کوچک شد؛ به گونه‌ای که دربار عباسی حمایت خود را از سلیمان شاه اعلام و از حسام‌الدین خلیل روی گرداند.
سلیمان شاه که پیش‌تر در چندین نبرد شکست‌های سختی از حسام‌الدین خلیل خورده بود، با تکیه بر حمایت نظامی و مالی دربار المستعصم بالله، لشکری مجهز به تعداد هفتاد هزار نفر را روانه مقابله با اتابک لر کرد. این لشکر در صحرای شاپورخواست حسام‌الدین خلیل و سپاهش را محاصره نمود. با وجود رشادت و شجاعت بی‌نظیر حسام‌الدین، نهایتاً سلیمان شاه توانست او را شکست دهد و به قتل برساند. مستوفی در شرح این محاربه آورده است که در نخستین رویارویی سلیمان شاه دچار شکست شد اما با اصرار و مقاومت توانست به نبرد بازگشته و سرانجام حسام‌الدین خلیل را اسیر و به قتل برساند؛ این واقعه در سال ۶۴۰ هجری قمری اتفاق افتاد.
ابن الفوطی، مورخ معاصر، در کتاب «حوادث الجامعه» ابعاد دیگر این دشمنی را بازگو می‌کند؛ او اقدامات حسام‌الدین خلیل را نه تنها از نظر سیاسی و نظامی، بلکه از بعد عقیدتی و فکری نیز نقد می‌نماید. پرونده‌ای که ابن الفوطی علیه حسام‌الدین خلیل مطرح می‌کند دربردارنده اتهاماتی چون ارتباط با قلندریه و دراویش، عضو شدن در مریدان شیخ احمد رفاعی، تبلیغ اباحه‌گری، شرب خمر و استعمال حشیش است. با وجود اینکه صحت این اتهامات محل تردید است، اما گویای شکاف عمیق و تضاد شدید بین اتابک لر کوچک و دربار عباسی، و همچنین حمایت حکام ترکمان همدان و بهار از دربار بغداد علیه حسام‌الدین است.
ابن الفوطی علت رویارویی حسام‌الدین را تمایل او به مغولان، که نیروی مقتدری در آن زمان به شمار می‌رفتند، دانسته و حسام‌الدین را یکی از زعمای کرد معرفی می‌کند که از فرمان خلیفه خارج شده و به مغولان پیوسته است. همچنین روایت متفاوتی درباره نبرد و کشته شدن وی ارائه می‌دهد که در آن هزار و ششصد نفر از سوار و پیاده همراهان وی و مغولان کشته شده‌اند و سر او پس از اسارت به دستور سلیمان شاه دروازه خانقین آویخته شده است.
کشته شدن حسام‌الدین خلیل به دست ائتلاف سلیمان شاه و دربار خلافت، موجب تشدید دشمنی و تقابل شدید میان اتابکان لر کوچک و خلافت عباسی شد؛ هم‌زمان با گسترش حملات مغولان که در مرزهای شرقی خلافت دست به فتوحات گسترده زده بودند، این اختلافات زمینه‌ساز اتحاد اتابکان لر با مغولان علیه خلافت گردید.
در این بستر، بدرالدین مسعود، برادر حسام‌الدین خلیل و فرزند بدر بن شجاع‌الدین خورشید، که جانشین برادر خود در فرمانروایی لرستان بود، به دنبال انتقام برادرش از سلیمان شاه و دربار خلافت، حامی مغولان شد. همچنین از سیاست دربار خلافت در حمایت از سلیمان شاه خشمگین و به‌سمت اتحاد با مغولان گرایش یافت.
اشپولر معتقد است که علت گرایش بدرالدین مسعود به مغولان، مخالفت خلافت المستعصم بالله با به رسمیت شناختن امارت وی بوده است. بدرالدین پس از آن، برای جلب حمایت مغولان به حضور قاآن بزرگ مغول رفت و از او تقاضای کمک نظامی برای مقابله با سلیمان شاه و دربار خلافت نمود. هرچند اطلاعات دقیقی از نحوه این دیدار وجود ندارد، حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده می‌گوید که بدرالدین مسعود پس از کشته شدن برادرش با نماینده قاآن نجوا کرده و جلب حمایت هولاکوخان را حاصل نموده است که وی را به ایران فرستاد.
در مسیر لشکرکشی هولاکوخان به ایران، بدرالدین مسعود با سپاهیان مغول اتحاد کرده و در فتح بغداد نقش چشمگیری ایفا نمود. پس از سقوط بغداد در سال ۶۵۶ هجری، بدرالدین از هولاکوخان خواست تا سلیمان شاه و خانواده‌اش را برای انتقام به او بسپارد که با وجود تردیدهای هولاکوخان، این درخواست پذیرفته شد.
با وجود انگیزه‌های انتقام، بدرالدین مسعود با خانواده سلیمان شاه رفتار مناسب و کرامت‌آمیزی داشت و آنها را پس از مدتی آزاد گذاشت تا در صورت تمایل به بغداد بازگردند. این رویدادها موقعیتی فراهم کرد تا اتابکان لر کوچک که پیش‌تر زیر چتر خلافت عباسی قرار داشتند، به عنوان متحدان مغول در مناسبات منطقه‌ای جایگاه جدیدی بیابند و نقش مؤثری در سقوط خلافت بغداد و تحولات پس از آن ایفا کنند.
همزمان با این وقایع، ضعف قدرت خلافت عباسی و کاهش نفوذ سلجوقیان موجب شکل‌گیری قدرت محلی و استقرار اتابکان لر کوچک شد. این قدرت با تقویت حکام و سرداران محلی در نقطه عطفی، در مقابل باقی‌مانده قدرت مرکزی و خاندان‌های کرد در لرستان قرار گرفت.
سلطۀ الناصر لدین الله که مقارن با اوج‌گیری اتابکان لر کوچک بود، هدف احیای نفوذ خلافت در شرق قلمرو را داشت، اما منازعات خانوادگی و رقابت‌های درون خانوادگی در خاندان خورشیدیان، موجب تضعیف حاکمیت و دخالت‌های مستقیم خلافت در امور لرستان گردید.
مناسبات متغیر میان اتابکان لر کوچک و خلافت در دوره‌های مختلف با حمایت‌های بی‌ثبات دربار خلافت از امیران مختلف منطقه، نهایتاً به درگیری‌ با سلیمان شاه پرچم الایوه‌ای و دربار عباسی انجامید و پس از چند جنگ وکشتار، حسام‌الدین به قتل رسید. برادر و جانشین وی، بدرالدین مسعود نیز در پی پیوستن به مغولان و شرکت در فتح بغداد، پایه‌های قدرت آل خورشید را تا مدتی استوار ساخت و انتقام خون برادر را گرفت.
این تحولات نشان‌دهنده پیچیدگی رابطه بین قدرت‌های محلی لر کوچک، خلافت عباسی در واپسین دوران خود و قدرت نظامی-سیاسی رو به رشد مغولان بود که در نهایت منجر به سقوط خلافت  و قدرت‌گیری اتابکان اقلیم لرستان کوچک در دوره‌ای نوین شد و ...
 

 

کانون نویسندگان میر
1405/2/5
02:04
2 نظر
ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس