تاریخ لرستان کوچک از سلجوقیان تا صفویان

لرستان کوچک (گرینهٔ جغرافیایی فلات زاگرس در غرب ایران) از دیرباز سکونتگاه مردم لُرتبار (لُر و برخی کردهای مهاجر) بوده است. این منطقه از دورهٔ سلجوقیان به بعد به دو بخش «لر بزرگ» (جنوب کارون علیا) و «لر کوچک» (شمال کارون علیا) تقسیم شد. مرکز لرستان کوچک در خرمآباد (شاپورخواست قدیم) واقع بود و شهر بروجرد از شهرهای مهم آن بهشمار میآمد. به گفتهٔ منشیان صفوی، در عصر صفویه قلمرو لرستان کوچک تا همدان، خوزستان و بغداد گسترده بود. در این نواحی زبان لُری و زبانهای کردی شاخه لکی رایج بود و حاکمان منطقه علاوه بر فارسی به عنوان زبان میانی، از ترکیب مذهب شیعه، سنی شافعی و آیین یارسان (اهل حق) هم برخوردار بودند.
تشکیل حکومت اتابکان لر کوچک
زمینهٔ پیدایش حکومت آل خورشید (دولت اتابکان لر کوچک) در نیمهٔ سدهٔ ششم هجری پدید آمد؛ وقتی ضعف خلافت عباسی و حکومت سلجوقیان باعث بروز اتحاد طوایف بومی لر و مهاجر (کرد و عرب) در منطقهٔ لرستان شد. در سال ۵۷۰ ق (حدود ۱۱۷۴ م) شجاعالدین خورشید از طایفهٔ جنگروی (شاخهٔ سلبوری) با همراهی طوایف لر، حکومت مستقلی در لرستان کوچک اعلام کرد. او قلعهٔ مهم «مانرود» را فتح کرد و تمامی طوایف لر کوچک را تحت فرمان خود درآورد. بدین ترتیب دودمان اتابکان لر کوچک (آل خورشید) شکل گرفت. شجاعالدین خورشید لقب «شاهنشاه» را نیز برای خود برگزید و همدورهٔ او دومین ایرانی پس از حملهٔ اعراب بود که از این عنوان استفاده کرد. دورهٔ حکومت او (۵۷۰–۶۲۱ ق) با ثبات نسبی و گسترش قلمرو همراه بود. پس از درگذشت شجاعالدین (۶۲۱ ق)، برادرزادگان او سیفالدین رستم و سپس شرفالدین ابوبکر و عزالدین گرشاسب بهتوالی زمام امور را به دست گرفتند؛ اندکی بعد حسامالدین خلیل (بنیادگذار نام «خلیلخورشیدی») حکومت را در ۶۴۰ ق بهعهده گرفت ولی در رقابتهای درونی کشته شد. سپس پسرش بدرالدین مسعود به کمک مغولان به حکومت رسید و به رغم دریافت خراجی از غنائم بغداد، در ۶۵۸ ق درگذشت.
اتابکان در عصر مغول و ایلخانان
با تضعیف سلجوقیان، اتابکان لر کوچک با مغولان همپیمان شدند. در سال ۶۵۶ ق، هنگام سقوط خلافت عباسی بغداد، دودمان آل خورشید در کنار قوای هلاکو خان مغول علیه خلیفهٔ مستعصم شرکت فعالی داشتند. پس از استقرار دولت ایلخانی، اتابکان لر کوچک تابع ایلخانان شدند. در این دوران قلمرو آنان (براساس اسناد ایلخانی) گسترده شد؛ بهگونهای که گزارش شده تا همدان، شوشتر، اصفهان و مناطق جنوب غربی نیز زیر تسلط آنان درآمده بود. در اواخر سدهٔ هشتم هجری، ناآرامیهای داخلی میان وارثان بدرالدین مسعود رخ داد و حاکم جدید «تاجالدین شاه بن خلیل» نیز در ۶۷۷ ق به دست ایلخان اعدام گردید. مدتی بعد، محمد حسین بن عزالدین (با حاکمیت مشترک با یک عموزاده) تا اوایل سدهٔ نهم (حدود ۸۱۵ ق) حکومت کرد. در این دوره، به گفتهٔ منابع، فارس و خوزستان به قلمرو لرستان کوچک افزوده شد و مسئولیت حکمرانی از سوی ایلخانان گاه به سران خانوادهٔ خورشید سپرده میشد.
خاندان اتابکان مهم:
شاه شجاعالدین خورشید (۵۷۰–۶۲۱ ق): مؤسس دودمان و خودخواندهٔ «شاهنشاه» در لرستان.
سیفالدین رستم (۶۲۱–۶۲۶ ق): برادرزادهٔ شجاعالدین، پس از وی بر تخت نشست.
حسامالدین خلیل (۶۳?–۶۴۰ ق): از نسل شجاعالدین، پس از دو خلیفهٔ گذشته حکومت کرد؛ در ۶۴۰ ق درگیر نزاع داخلی شد و کشته شد.
بدرالدین مسعود (۶۴۰–۶۵۸ ق): پسر خلیل، با پشتوانه مغول بر تخت نشست و از ثروت فتح بغداد بهرهمند شد؛ در ۶۵۸ ق فوت کرد.
تاجالدین شاه (۶۶۵–۶۷۷ ق): پسر خلیل، پس از دورهای آشفتگی از سوی ایلخان مغول حاکم گماشته شد؛ در ۶۷۷ ق اعدام شد.
عزالدین حسین (۶۷۹–۷۲۰ ق): نوادهٔ بدرالدین مسعود، در عصر اذت و بسط قلمرو بر سر ماند تا نیمهٔ سدهٔ هشتم؛ به دنبال تهاجمات تیمور، موقّتاً از قدرت کنار زده شد اما پس از سقوط تیمور دوباره به حکومت درآمد.
شاهرستم (۸۷۱–۸۸۲ ق) و شاهوردی خان (۹۹۵–۱۰۰۶ ق): در دورهٔ صفوی نیز حکمرانان خاندان خورشید باقی ماندند. شاهوردی خان در ۱۰۰۶ ق (۱۵۹۷ م) توسط شاهعباس صفوی کشته شد و حکومت ۴۲۶ سالهٔ اتابکان لر کوچک پایان یافت.
دوران تیموری و تعامل با دولتهای محلی
در اواخر سدهٔ هشتم هجری، تیمور گورکانی به منطقه لشکرکشی کرد. سپاه لر کوچک در ۷۸۸ ق به دستور تیمور در بوُروجرد و خرمآباد شکست خورد و برخی اماکن ویران گردید. هرچند عُزل و عزل بعدی پس از مرگ تیمور (۸۰۵ ق) باعث شد خاندان خورشید مدتی بازبه قدرت برسد، اما استقلال آنها به صورت اسمی حفظ میشد. در غیاب حاکم مرکزی، گاه والیانی از فارس و پس از آن «والی فِیلی» (والی لرستان) بهنمایندگی صفویان منصوب شدند. میر قیصر خانه نیدل، از دودمان اتابکان و دوستدار شاهرستم، با والیان صفوی درگیر شد و آنان را شکست داد.
این کشمکشها موجب شد که شاهعباس یکم بار دیگر به لرستان لشکر کشیده و اتابکان را سرکوب کند. در نهایت، شاهعباس شاهروردی خان را گرفتار و اعدام نمود و سلسله اتابکان لر کوچک برچیده شد.
ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی
جامعهٔ لرستان کوچک ترکیبی از قبیلههای لر و کرد آسیای صغیر بود که اغلب به صورت ییلاق و قشلاق در نواحی بین عراق عجم و عراق عرب میزیستند. این گروهها تاریخاً مالیات خود را به بغداد میپرداختند و تا زمان فروپاشی خلافت، استقلال کامل نداشتند. زبان لری، به ویژه گویشهای لکی و بختیاری، در میان مردم رایج بود و فارسی زبان دربار و اداری به حساب میآمد. خاندان خورشید خود را از نسل شاه خوشین میدانست؛ شخصیتی محبوب در فولکلور لرستان که بهعنوان پیشوای نخستین پیروان یارسان (اهل حق) شناخته میشود. آداب و رسوم محلی و ساختار ایلخانی در این نواحی ادامه یافت و بناهای تاریخی مانند قلعه فلکالافلاک (شاپورخواست) شاهدی بر قدمت معماری نظامی و حکومتی است. بنا به یادداشت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، عنوان «اتابک» در اصل یک لقب مغولی-سلجوقی به معنی «آقا» یا فرمانروا بود که بعدها توسط حاکمان مستقل منطقه نیز بهکار رفت.
در مورد اقتصاد داخلی و معیشت این ایالت محلی اطلاعات جامعی در دست نیست؛ همانطور که مقالات پژوهشگر معروف ایرانیکا مینویسند، «عملاً هیچ گزارشی دربارۀ وضعیت اقتصادی و مذهبی داخلی» این حکومتها باقی نمانده است. با این حال، موقعیت استراتژیک لرستان کوچک بهعنوان منطقهای کوهستانی و کریدوری طبیعی میان ایران مرکزی و غربی، اهمیت نظامی و تجاری داشت. رودخانهها و گذرگاههای زاگرس عبور کاروانها را ممکن میکرد. هر چند این منطقه در زمان جنگها تخریب شد (مانند حمله تیمور)، اما ایلات بومی به کار دامداری و کشاورزی مشغول بودند و محصولات محلی گاه به بازارهای همجوار نظیر اصفهان، شوشتر و بغداد صادر میگشت.
بهطور کلی، سلسله اتابکان لر کوچک تا پیش از ظهور صفویه توانست حکومت پایداری داشته باشد و در دورهٔ طلایی خویش به مرزی بین قدرتهای عثمانی و ایرانی تبدیل شود. همانطور که در پژوهشی اشاره شده، آتابکان صفویه و عثمانی رقابت تنگاتنگی بر سر نفوذ در این منطقه داشتند؛ گاه اتابکان لر کوچک با عثمانیان و گاه با صفویان همداستان میشدند تا منافع خود را حفظ کنند. این کشمکشهای سیاسی نهایتاً موجب شد شاهعباس یکم به لرستان لشکر کشیده و به حکومت آل خورشید پایان دهد.
خاندان خورشیدی (اتابکان لر کوچک): تاریخچه و جایگاه
خاندان خورشیدی (معروف به اتابکان لر کوچک) از خاندانهای محلی برجستهٔ منطقه لرستان و ایلام بودند که دورهٔ حکمرانی آنها از اواخر دوره سلجوقی (حدود سده ۶-۷ ق./۱۲-۱۳ م) تا نیمههای دوره صفویه (نهایتاً تا سال ۱۰۰۶ ق./۱۵۹۷ م) امتداد داشت. بنابر منابع معتبر، این خاندان از طایفهٔ جنگروی (شاخهٔ سلبوری) طوایف لر بودند و مرکز حکومت آنان در شهر شاپورخواست (خرمآباد فعلی) قرار داشت. مطالعات جدید در پیوند با تاریخ و جامعهشناسی لرستان (مانند کار ایزدپناه ۱۳۷۶ و میر ۱۳۸۷) بهطور پراکنده به اتابکان لر کوچک اشاره کردهاند، اما هنوز پژوهش جامعی دربارهٔ خاندان خورشیدی منتشر نشده است. همین پیشینهٔ محدود نشان میدهد که این سلسله نقش مهمی در مناسبات سیاسی دورههای مغول و صفویه داشته است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تاریخی، منابع دست اول (مثل تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی و عالمآرای عباسی اسکندر بیک ترکمان) و منابع ثانویه (مقالات و دانشنامهها) را تحلیل کرده و تصویری کلی از نقش سیاسی، اجتماعی، هنری و نسبشناسی خاندان خورشیدی در استانهای لرستان، ایلام و نواحی همجوار ارائه میدهد.
پیشینه پژوهش
در منابع موجود نظیر دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و انسانیکا مطالبی دربارهٔ اتابکان لر کوچک یافت میشود. مثلاً خرسیبی (۱۳۹۹) نوشته است که «اتابکان لر کوچک (خورشیدیان) از سال ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ ق در لرستان کوچک فرمانروایی میکردند» و بنیانگذار آنها شجاعالدین خورشید بوده است. همچنین صفحات ویکیپدیا و دانشنامهای ایران (بهویژه مقالهٔ «پشتکوه») تأیید میکنند که در دوره مغول بخشهایی از ایلام (پشتکوه) زیر نفوذ اتابکان لر کوچک بوده است. با این حال، اغلب پژوهشهای تاریخی به نقش عام لرها پرداختهاند و اشارتی گذرا به خاندان خورشیدی داشتهاند. در این تحقیق تلاش شده ترکیب همهجانبهای از پژوهشهای پیشین (کتب مرجع، مقالات تاریخی-جامعهشناسی و متون دست اول) در کنار منابع انگلیسی (مانند مطالب ایرانیکا) برای بازسازی موقعیت این خاندان بهکار رود.
روششناسی
مطالعه حاضر از روش توصیفی-تحلیلی استفاده میکند. دادههای پژوهش از منابع نوشتاری شامل سفرنامهها، تاریخهای کهن (همچون تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و عالمآرای عباسی اسکندربیگ ترکمان)، نشریات علمی (کلیات تاریخ لرستان و مقالات مرتبط)، و منابع الکترونیکی معتبر (دانشنامهها و مقالات دانشگاهی) استخراج شده است. ضمن مرور انتقادی این منابع و استخراج رویدادها و اطلاعات کلیدی، تعاملات قومشناختی-اجتماعی منطقه (مانند جایگاه طوایف لک و کرد در لرستان) نیز مورد توجه قرار گرفته است. به علاوه، آثار ملموس (معماری قلعهها و بناهای تاریخی) و شواهد باستانشناسی برای فهم تأثیرات فرهنگی-هنری خاندان خورشیدی بررسی شده است. یافتههای کلیدی این پژوهش با استفاده از پاراگرافهای مرتب و جدولهای مناسب (نظیر جدول حکومتورزان) سازماندهی شدهاند. هرجا امکان داشت، به منابع معتبر ایرانی و انگلیسی استناد شده است تا دقت اطلاعات تضمین گردد.
نسبشناسی و خاندانشناسی
خاندان خورشیدی از نژاد لر و از شاخهای از ایل جنگروی (شاخهٔ سلبوری) بودند. منابع معتبر تصریح میکنند که «امرای اتابکان لر کوچک از طایفهٔ جنگروی و از شعبهٔ سلبوری بودند». شجرهٔ این خاندان از شاه خوشین (حسین شاه) و پسرش محمد بن خورشید آغاز میشود که فرماندهان محلی لشکر لر در دوره سلجوقی بودهاند. شاخصترین بنیانگذار سیاسی خاندان، شجاعالدین خورشید بن ابوبکر بن محمد است که در سال ۵۷۰ ق (۱۱۷۴ م) پس از مرگ حسامالدین شوهله، حاکم سلجوقی لرستان، توانست به طور مستقل «ولایاتی از لر کوچک» را در اختیار گرفته و در قلعهٔ مستحکم منرود (از قلعههای بزرگ لرستان) مستقر شود. شجاعالدین خورشید دومین حاکم ایرانی پس از حمله اعراب بود که خود را «شاهنشاه» میخواند، امری که گویای جاهطلبی و اهمیت مقام او در میان سران محلی است.
منابع تاریخی نیز حاکی است خاندان خورشیدی پس از شجاعالدین، از راه فرزندان و برادرزادههای او ادامه یافتند. اسکندر بیگ ترکمان در عالمآرای عباسی اشاره میکند که عنوان «عباسی» به برخی اتابکان (مانند عزالدین و شاه رستم) داده شده، ظاهراً به سبب انتساب خانوادگی آنان به خلفای عباسی. یعنی ممکن است دودمان خورشیدی خود را منسوب به عباسیان یا حتی به عباس بن علی (پسرعمو و یار امام حسین) میدانستند. با این حال، اسناد اصلی از پذیرش رومتی بلندمرتبهٔ خانوادگی بیبهره است؛ اهمیت خاندان بیش از نسب، در نقش سیاسی و حکومتی آنان نهفته است. سلسلهٔ فرمانروایان این خاندان تا سال ۱۰۰۶ ق ادامه یافت و واپسین حاکم، شاهوردی خان، توسط شاه عباس یکم صفوی از کار برکنار و کشته شد.
تاریخ سیاسی و حکومتی خاندان خورشیدی
در دوره سلجوقی و آغاز حکمرانی (اواخر سده ۶ ق/۱۲ م)، خاندان خورشیدی تحت نفوذ آتابکان بزرگ لر (الیزار) بود. پس از کشته شدن حسامالدین شوهله در ۵۸۰ ق، شجاعالدین خورشید با بهکارگیری حمایت طایفهاش توانست در سمت والی یا «شحنگی» برخی ولایات لرستان منصوب شود. این مقدمهای بر تأسیس حکومتی مستقل بود: شجاعالدین خورشید در ۵۸۰ ق به اتابکی لرستان رسیده و به فرمانروای مجزا تبدیل شد. او از خوارزمیان غنائم و از خلافت بغداد حماسی دریافت کرده و خود را در دو مرکز تابستانی و زمستانی استقرار میداد. بهدنبال مرگ شجاعالدین در ۶۲۱ ق، برادرزادهٔ او، سیفالدین رستم، و پس از او شرفالدین ابوبکر و عزالدین گرشاسب (همگی از خاندان خورشیدی) به ترتیب زمام امور را در خرمآباد (شاپورخواست) در دست گرفتند. این سلسله در دوران مغول نیز به حیات خود ادامه داد. برای مثال بدرالدین مسعود، نوهٔ بدرالدین مسعود اول، با پشتوانه ایلخانیان مغول توانست قدرت را حفظ کند و حتی سهمی از غنائم بغداد را بگیرد.
بارزترین گسترش سرزمینی خاندان خورشیدی در قرن هفتم ق رخ داد. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده مینویسد که در زمان فرمانروایی شجاعالدین و سیفالدین رستم، قلمرو اتابکان لر کوچک «در جهات مختلف گسترش پیدا کرد و از املاک بیات و همدان و الشتر و اصفهان تا خوزستان و شوشتر تحت تصرف آنان درآمد». بنابراین در بهترین دورهٔ خود، حدود حکومت آنان از غرب ایران (همدان) تا نزدیکی خوزستان کشیده شده بود. آنان همچنان قلعهٔ فلکالافلاک در خرمآباد را بهعنوان مقر اصلی خود نگه داشته بودند.
در عصر صفویه مناسبات خاندان خورشیدی پیچیدهتر شد. ابتدا برخی از امرای آنان با عثمانیها نزدیک شدند و حاکم معاصر، محمدی خان، تابعیت موقت عثمانی را پذیرفت، اما سپس دوباره با صفویان آشتی کرد. پسر محمدی، شاهوردی خان، وفاداری کامل خود را به شاه عباس یکم نشان داد تا آنجا که شاه عباس دختر او را به همسری گرفت. با این حال، شاهوردی خان پس از مشاهده آمدن صفویان به لرستان گریخت و سرانجام توسط صفویان دستگیر و در ۱۰۰۶ ق کشته شد. با مرگ او حکومت خاندان خورشیدی در لرستان پایان یافت و بعد از آن، والیان منصوب صفوی (نظیر حسینخان والی، از خویشاوندان شاهوردی) زمام امور را در دست گرفتند. نکتهٔ مهم آن است که در دوره صفویه و پس از آن، عنوان «والی لرستان» بیشتر به والیان سلسلهٔ والیان فیلی اختصاص یافت که قلمرو وابسته به پشتکوه (ایلام) را شامل میشد.
لازم است به این نکته اشاره شود که خاندان خورشیدی به عنوان حاکمان محلی لرستان، هیچگاه ادعای سلطه بر کل لرستان بزرگ (مناطق بختیاری و بهمئی) را نداشتند؛ بلکه حوزهٔ نفوذ آنها عمدتاً در سرزمین لر کوچک (شامل خرمآباد، الشتر، و نواحی لرِ پشتکوه) و از حوالی همدان تا مرز خوزستان بود. همانطور که رضاقلیخان هدایت نوشته است، لر کوچک «در خرمآباد و خاوه و الشتر و صدمره و یدمن» متمرکز بوده و از غرب تا عراقعجم (خوزستان) گسترش داشته است. به علاوه، در اسناد مغولنامه و مجملالتواریخ ذکر شده که مراد از «لر کوچک» بیشتر ناحیهٔ فیلی (شامل اطراف خرمآباد و نواحی پشتکوه) بوده است.
نقش اجتماعی و فرهنگی خاندان خورشیدی
خاندان خورشیدی در لایههای اجتماعی لرستان جایگاه اشراف محلی را داشت. آنان فرمانروایان طوایف اصلی لُر و کرد منطقه بودند و خراج خود را معمولا به اتابک یا خلافت مرکزی میدادند. این خانواده در حکومت محلی، علاوه بر امور نظامی و مالیاتستانی، نقش مهمی در ایجاد وفاق یا تعارض میان طوایف ایلیفا و سامانهای شهری ایفا کردند. اگرچه منابع مستندی درباره ساختار اجتماعی داخلی خاندان نیست، اما میتوان نتیجه گرفت که نظام فئودالی و ایلخانی-صفوی بر جایگاه ایشان در میان تیرههای محلی تأثیر گذاشته است. به عنوان مثال، حمدالله مستوفی از «دو برادر» به عنوان رهبران اصلی اتابکان نام میبرد که با اتحاد طوایف لر کوچک را تحت سلطه گذاشتند.
از نظر مذهبی، لرستان دوره صفویه ترکیبی از پیروان شیعه دوازدهامامی (بهویژه در میان نخبگان) و اهل سنت شافعی (در بین بخشی از طوایف) و همچنین آیین یارسان (اهل حق) در پشتکوه بود. منابع اتابکان صراحتا دین خاصی برای خاندان خورشیدی ذکر نکردهاند، اما پیوند دیرینه ایشان با خلافت عباسی (که لحن عالمآرای عباسی موید آن است) نشان میدهد در آغاز احتمالاً سنّی مذهب بودند. به هر حال، در دوره صفویه که مذهب رسمی کشور به شیعه تغییر کرد، خاندان خورشیدی سعی کرد با جذب امتیازهای صفویان (مانند ازدواج سیاسی) جایگاه خود را حفظ کند؛ اما در نهایت صفویه بر آنان چیره شد.
از جنبهٔ فرهنگی و هنری، میراث ملموسی از خاندان خورشیدی برجا نمانده است. آنان بیشتر با ساختارهای نظامی و حکومتی شناخته میشوند؛ هرچند برخی قلعهها و بناها در دوره ایشان رونق گرفتند. مهمترین اثر معماری مرتبط با آنان قلعه فلکالافلاک خرمآباد است که در اصل بازماندهای از دوره ساسانی است و در دورههای بعد بهویژه زمان اتابکان لر کوچک تعمیر و مرکز فرماندهی شده است. این قلعهٔ آجری با دوازده برج بلند، نمونهای بارز از معماری دفاعی ایران است که خاندان خورشیدی از آن به عنوان مقر حکومتی استفاده کرد. همچنین قلعهٔ منرود به عنوان دژی مستحکم در شمال لرستان شهرت داشت که شجاعالدین خورشید پس از رسیدن به قدرت در آن مستقر شد. تصویری که در زیر میآید، نمایی از قلعهٔ فلکالافلاک است که تا زمان ما بهعنوان نمادی از عظمت دوران اتابکان لر کوچک باقی مانده است.
فلکالافلاک در خرمآباد، که مقر حکومتی خاندان خورشیدی (اتابکان لر کوچک) بوده است.
علاوه بر معماری نظامی، تحولات فرهنگی در لرستان پس از صفویه بیشتر به دست والیان جدید (والیان فیلی) و حکومتهای بعدی رقم خورد. خاندان خورشیدی خود سهمی مشخص در توسعه هنر و معماری نداشتند جز همان سازههای نظامی و اداری. از اینرو، تلاش اصلی آنان در استقرار امنیت نسبی و یکپارچگی اقوام محل بود. به عنوان نمونه، اسکندربیگ ترکمان در عالمآرای عباسی تصویر مینیاتوری دیدار شاه اسماعیل صفوی با شاه رستم خورشیدی (از خلفای بعدی شجاعالدین) را ثبت کرده است که نشانگر جلب توجه شاهان صفوی به این خاندان و برگزاری مراسم دیپلماتیک میان آنان است.
نتیجهگیری
خاندان خورشیدی (اتابکان لر کوچک) یکی از شاخصترین دودمانهای محلی در غرب ایران در سدههای میانه بود. آنها با تکیه بر قدرت نظامی و حمایت طوایف لر، توانستند نزدیک به پنج قرن در لرستان (به ویژه نواحی فیلی و پشتکوه) حکمرانی کنند. قدرت آنها از همان آغاز با دوره سلجوقی پیوند خورد و در دوران مغول و تیموری استمرار یافت. مهمترین فراز این خاندان، در اوایل دوره مغول بود که «قلمروشان از همدان و اصفهان تا خوزستان» گسترش یافت. با روی کار آمدن صفویان، خاندان خورشیدی در میانهٔ فشار رقابتهای ایران و عثمانی قرار گرفت؛ هرچند توانست با ازدواجهای سیاسی، موقتاً موقعیت خود را حفظ کند. در نهایت، شاه عباس صفوی آخرین اتابک خرمآباد را خلع کرد و بعد از سال ۱۰۰۶ ق حکومتی جدید بر منطقه مستولی شد. از دید اجتماعی و فرهنگی، خاندان خورشیدی به عنوان رؤسای ایلهای لُر نقش مهمی در پیوند دادن جامعه ایلی و نظمبخشی به منطقه داشت، اگرچه اثر فرهنگی-هنری شاخصی از خود بهجای نگذاشتند. بناها و قلعههای مربوط به ایشان (مانند فلکالافلاک و منرود) از معدود یادگارهای دوران آنان است. در مجموع، این پژوهش نشان میدهد خاندان خورشیدی، با برخورداری از ریشههای نیرومند در طوایف لر، سهم مهمی در تاریخ سیاسی منطقهٔ لرستان و ایلام داشته است و مطالعات آینده میتواند با بررسی میدانی آثار باستانشناسی و منابع کمترکاوششده، افق جدیدی در فهم جایگاه اجتماعی و فرهنگی این سلسله بگشاید.
حدیقه امرای ماداکتو مولف: مظفری شهلا چاپ اول ۱۴۰۱ نشر نگاه ایلام_تهران